« که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟ | صفحه‌ی اصلی | به باد ده سر و دستار عالمی »

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی


1. بودن با همسرم؛ که ذهن‌اش مانند من گاراج مفاهیم و مساله‌ها نیست و قلب‌اش چنان زلال است که می‌توان خود را در آن دید، یک متدین سنتی از همان‌ها که یک تار موی‌شان به خیل دختران مدرن‌مالی شده و روشنفکرگشته می‌ارزد، کسی که «خودش» است چنان‌که حتا اگر به سراسر این نحوه‌ی زیستن، هزاران ایراد فلسفی و غیر آن داشته باشم، اما «اصالت»‌اش را نمی‌توانم تحسین نکنم: فمن یبتغ غیر الاصالة طریقا فلا نجاة له.
2. مطالعه؛ که حکم شرابی را برای‌ام دارد و گذر زمان را هیچ نمی‌فهمم. هر کتاب خوب، برای‌ام جهانی است بنشسته در کاغذی و من، هم‌چون مارکوپولو به مثابه‌ی جهانگردی بار سفر به سرزمین عجایب می‌بندم و کشف می‌کنم آن‌چه کشف می‌کنم.
3. موسیقی سنتی ایرانی (خصوصا ساز و آواز لطفی)؛ من بی ساز لطفی زیستن نتوانم....
4. بودن با برخی از دوستان جانی؛ که متاسفانه تعدادشان با گذر زمان رو به کاهش است چون یا بار هجرت بسته‌اند و یا دیگر جانی نیستند (امان از زمانه)
5. گاهی هم دوگانه‌ای گزاردن، جبینی بر خاک ساییدن، مصحفی گشودن و حرمی رفتن؛ که هر کسی کو دور ماند از...
6. بودن با باطنی‌مردی هم‌چون شیخ محمود امجد، که حضوری گر همی خواهی مشو غایب از او یاسر! و: هر که خواهد همنشینی خدا/ تا نشیند در حضور اولیا

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1055

نظرها

I am sending this massage just to announce that I've done my homework!! Your current posts were really interesting to me

cheers,your classmate
yaser: but i can not do anything bicause i was so busy.
all the best

salam
bad az khundane poshte sare hame chand matlabe inja,hamzaman ba khordane nahar dar yek azmayeshgahe Japanese,mikhastam begam ke man kheili deltange Iran nemishodam ba arameshi ke ba boodan ba hamid peyda kardam,hich vaght fekr nemikardam ba kasi betunam injuri rabete dashte basham ama chand vaghtiye ke kheili havaye unja zade be saram.be tore bavar nakardani hameye dustaye ghadimim tu Canada hastan.nemidunam chera hame mikhan az Iran biyan biroon,man ke faghat dars mikhunam va vase zendegi hatman barmigardam hamoonja.
samira ba shenidane in harfe man shakh dar miyare. rasty tu baziye shabe yalda kheili mohafezekarane neveshtin.hichi lo nadadin
یاسر: جناب سارا خانم اول می‌خواستم در بازی شب یلدا حداقل سه راز از راز‌های زندگی‌ام را لو دهم بعد منصرف شدم. من حس شما را نسبت به هسرتان درک می‌کنم البته از طریق شبیه‌سازی آن از طرف مرد به زن. من دلایل سیاسی هم برای بیزاری از ماندن در ایران دارم و لذا دوست دارم از این مملکت بروم زیرا هیچ امکانی برای فعالیت در ایران برای‌ام باقی نمانده ما شهروند نامحرم‌ایم در ایران. به امید دیدار شما و همسر محترم‌تان جایی در کره‌ی ارض!

مطمئن نیستم که در زمره ی چهارمی باشم
یاسر: تو که چهارمی‌ات از من مرتب‌تر است پس خوفا لعذاب و طمعا للجنه می‌خوانی؟

پاسخ فنايي به نقد سروش بر ملكيان را اينجا بخوانيد. از دست ندهيد كه خسران مبين است:
http://malekiyan.blogfa.com/post-130.aspx
یاسر: ممنون از جناب محمدیان!

با سلام
انشاءا... همیشه آرام و امید!وار باشی دوست عزیز!(نمی دونم منو به خاطر میاری؟یا نه.اما ما که یادتون هستیم.(حدود سال 77-78)
یاسر: جناب ح.س. اصفهانی والا باید با انی آدرسی که شما داده‌ای من علم غیب داشته باشم و شما را به جا بیاورم لطفا به در دادن نشانی به شیوه‌ی غیر اصفهانی عمل کنید و گشاده‌دستی نمایید.

یاسر جان.سلام.من و داریوش جمعا حدود هفت هشت مطلب در نقد عرفان عبدی کلانتری نوشته ایم.آقا می فرمایند من و داریوش چند واحد باید در یک دانشگاه معتبر پاس کنیم تا درست شود.وارد بحث شو.تبختر بیجا دارد.بشکن.دو سه تا مطلب نوشتم.حدود ده تا کامنت گذاشته نگاه کن.این پیش فرض پیش
فرضش منو کشته.قربانت
یاسر: راستش بنا داشتم خصوصا این‌که یکی از مطالب‌اش را کم سست ندیدم اما به خود داریوش عزیز هم تلفنی گفتم که چند نکته‌ی روانشناختی در نوشته‌های‌ش دیدم که مرا از ورود به این بحث بی انگیزه کرد باید از بنیادگراهای سکولار هم ترسید.
ضمنا شما به اجوبه الاستفتائات آقای خامنه‌ای دسترسی داری؟ اگر داری لطف کن به من بگو که یکی از اقارب خواسته است که یک استفتائی را برای‌اش در آورم.

آقا سلام
به نظرم با اين ذهن نسبي شده اي كه شما داريد اين اموري كه بر شمرده ايد كار حضرت فيل را ميكنند
به روز كرده ام مي خواهم نظرت را بدانم
یاسر: موافق‌ام ضمن این‌که نگفتم این امور کاملا آرام‌ام می‌کند. مطلب‌تان را می‌خوانم جناب ملایی عزیز

سلام.اجوبه ی من چاپ قدیمیست و آن راندارد.پیگیرم.یافتم.خبر می کنم.چیزکی
در وب نوشته ام .
یاسر: منتظر نتیجه‌ی محبت شما هستم. مطلب شما را در وب خواهم دید.

مدرن‌مالی شده!!!!
یاسر: آره ابوالفضل خان مدرن مالی شده یعنی همان دختر و پسرهایی که با خواندن دو خط نیچه فکر می‌کنند خدا مرده است (نسخه بدل مدرن متدینان عوام سنتی) و از دنیای جدید تنها این را یاد گرفته اند که فقط حقوقی دارند و نه تکلیفی و از نسبی گرایی تنها بی اخلاقی را به ارمغان برده‌اند و لاقیدی و با تجدد تنها مطلق‌گرایی ذهن‌شان را روزآمد کرده‌اند. از موجودات خیالی صحبت می‌کنم؟ I don't think so!

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ
آقای میردامادی
سلام
دیدم که در بخش پیوندهای وبلاگتان، نام مرا هم آورده اید.

از شما سپاسگزار ام.
عذر می خواهم که نمی توانم تلافی کنم. خوشبختانه شما هم انتظارش را ندارید.
یک یادداشت طلبتان است. إن شاء الله به زودی فرصت می کنم و می نویسم.
نمی دانم مطلب تازه ی بیات! مرا در مورد بحثهای استاد داوری و سروش دیده اید.
مقاله ی احمدی را هم خواندم. طرف می خواسته جوری وانمود کند که بله من از هر دو برترم و هم فلسفه دانم و هم لیبرال اصیل. مردک کتاب ترجمه می کند به اسم تألیف قالب می کند به خلق الله بی سوادتر از خودش. همه هم ذوق زده که حضرت استادی افاده ی تازه فرموده اند.
دیگر مرا و امثال مرا (نا-دانشجویان- الهیات را) به کتابخانه ی دانشکده راه نمی دهند وگرنه "مقاله" ی احمدی را در وبلاگم طرح می کردم. مقاله ی مجله ی مدرسه را می گویم.
بدرود
تکمله:
مدرسه را خریدم. پول خون بابام بود 1200 تومان.
در کتابخانه هم امثال مرا تا پایان امتحانات راه نمی دهند.
خدا نگهدار شما باشد.
نوشته های اخیرتان را به پاس پیوند دادن به وبلاگم می خوانم و نظر هم می دهم.
پیشتر می خواندم ولی نظر نمی دادم.
بروید خوش باشید!!!!!
یاسر: جناب نورالهی از محبت شما که تقریبا اولین بار بود از آن بهره مند می‌شدم، سپاس‌گزارم.

سلام
آیا اینگونه استفاده کردن از شباهت لفظی و معنایی آیات قران شایسته و بایسته می باشد؟
الا بذکر الله تطمئن القلوب
این صرفا ً یک سوال است نه احیانا ًایرادواشکال!
یاسر: مدت‌هاست که منتظرم کسی این سوال را از من بپرسد چون برای خودم این سوال پیش آمده بود. اما جوابی که به نظرم می‌رسد این است که اگر این‌کار از سر به تسخر گرفتن آیات نباشد، محل اشکال نیست ضمن این‌که بی سابقه هم نیست و حتا برخی علماء هم چنین می‌کردند مثلا از اقای بید آبادی عالم عارف (یا کس دیگری که تردید از من است) خواندم که در جواب گروهی مخالف گرفته بود: قل یا ایها السالکون لا اسلک ما تسلکون و لا انتم سالکون ما اسلک لکم سلککم و لی سلکی. می‌بیند که این عالم عارف به قدر سوره‌ای از سوره‌های قرآن و شبیه سوره‌ی کافرون تعبیری مشابه قرآن آورده.

ياسر جان سلام! بسته ارسالي رسيد يا نه؟
یاسر: اگر منظ.ورت از بسته همان ایمیلهای شماست بله رسید خواندم. چشم یک موقع حضوری بحث میکنیم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)